تعزیه خانه کرمان: تالار گفتمان

MySite.com :: نمايش موضوعات - نوحه سینه زنی امام حسن مجتبی(ع)

نوحه سینه زنی امام حسن مجتبی(ع)

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر 

   MySite.com صفحه اول انجمن -> کافه شعر آیینی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

iranmenesh
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
18 آذر ماه ، 1393
تعداد ارسالها: 53
امتياز: 746
تشکر کرده: 1
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 7 آذر ماه ، 1395 22:51:30    موضوع مطلب: نوحه سینه زنی امام حسن مجتبی(ع) پاسخ همراه با اعلان

از سراپای مدینه گِل غم میریزد

اشک از دیده ی غم بار حرم میریزد

از نگاه نگران، برق الم میریزد

خوب پیداست که باران ستم میریزد

آه آرامش زهراست به هم میریزد



سایه ی خنده از این گلکده کم کم برود

یا قرار است که پیغمبر اکرم برود ؟



نور از خنده لب های ترش می بارید

از گرفتاری امت به جزا میترسید

دربه در، در پی ارشاد بشر میگردید

مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید



در دلم شور عجیبی ست نمیدانم چیست

در گلو بغض عجیبی ست نمیدانم چیست



دخترت زار به سر میزند ای وای دلم

در دلم غصه شرر میزند ای وای دلم

پدرم حرف سپر میزند ای وای دلم

حرف از داغ پسر میزند ای وای دلم

یک نفر آمده در میزند ای وای دلم



دل بریدن ز تو بابا بخدا آسان نیست

بعد تو واسطه ی وحی خدا با ما کیست؟



این جوان کیست که از دیدن رویش در دل

غصه داخل شده و خنده ز لب شد زائل

آه یارب شده انگار صبوری مشکل

گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل :

با اجازه بگذارید بیایم داخل



با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد

پرده از صورت پوشیده ی خود یک سو زد



مژده ای رحمت رحمان که سحر نزدیک است

ای رسول مدنی وقت سفر نزدیک است

شب بیچارگی نسل بشر نزدیک است

به علی هم برسان روز خطر نزدیک است

وقت آتش زدن یاس و تبر نزدیک است



پدر آماده رفتن به سماوات ولی

نگران است برای غم فردای علی



تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد

نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد

آه از سینه افلاک برآمد هیهات

به علی فاطمه را باز امانت میداد

داشت اما خبر از غصه زهرا ای داد



این همه بی کسی ای وای سرم درد گرفت

دل سرشار غم شعله ورم درد گرفت



او ز فردای حسین و حسنش داشت خبر

از خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر

از به آتش زدن یاسمنش داشت خبر

از غم حیدر خیبر شکنش داشت خبر

از حسین و بدن بی کفنش داشت خبر



اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد

پر زد و دختر مظلومه ی او بر سر زد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر
تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک :
 
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   ارسال تشکر

   MySite.com صفحه اول انجمن -> کافه شعر آیینی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
پاسخ سريع:

Very Happy Smile Sad Surprised Shocked Confused Cool Laughing Mad Razz Embarassed Crying or Very sad Evil or Very Mad Twisted Evil Rolling Eyes Wink Exclamation Question Idea Arrow
                 



افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما





محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما





محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما