تعزیه خانه کرمان: تالار گفتمان

MySite.com :: نمايش موضوعات - افکند پرده روی سر مردم حجاز

افکند پرده روی سر مردم حجاز

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   MySite.com صفحه اول انجمن -> کافه شعر آیینی -> حضرت محمد (ص)

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

Taher
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
15 آذر ماه ، 1393
تعداد ارسالها: 1622
امتياز: 20656
تشکر کرده: 2
تشکر شده 1 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 30 آبان ماه ، 1397 22:48:43    موضوع مطلب: افکند پرده روی سر مردم حجاز پاسخ همراه با اعلان

در گرگ و میش صبح پر از ظلمتی که باز
افکند پرده روی سر مردم حجاز
نور حقیقت از طرف عرش سر زد و
لرزید روی فرش تن هر چه که مجاز
شیطان دوباره رانده تر از قبل خویش شد
بت ها به سجده آمده با نیت نماز
آری محمد؛ آنکه رسولان قبل از او
محض نیاز آمده تا او رسد به ناز
او می رسد که بیرق عشقی عمیق را
بر بام روزگار درآرد به اهتزاز

او می رسد که باز خدا منجلی شود
او آمده منادی عشق علی شود

ای آخرین طلوع نبی ها پیام ها
وی اولین شروع وصی ها امام ها
دریا رسیده ای به مصاف سراب ها
دریا رسیده ای به لب تشنه کام ها
افتاده پای معجزه ی آسمانیت
تیغ بیان صاحب علم و کلام ها
باید فقط ز وصف تو و اهل بیت گفت
تا آن زمان که هست زبانی به کام ها
سلمان محمدی شده چون عاشق علی ست
مولاست کیل سنجش تو در مقام ها

نابرده رنج، گنج، میسر نمی شود
هر ثروتی محبت حیدر نمی شود

آوردی از بهشت، به دنیا نسیم را
با خود نسیم مهر خدای رحیم را
آورده ای برای همه سائلان دهر
پشت سر خود ایل و تباری کریم را
آه ای یتیم مکه! تو بابای امتی
زیر پرت امان بده مشتی یتیم را
پر می کشد به گنبد سبزت دلی سیاه
در حائرت مکان بده این یاکریم را
برگرد در غدیر و بگو که صراط کیست
گم می کنیم گاه ره مستقیم را

زخم مرا رهین مداوای خویش کن
من را گدای خانه ی زهرای خویش کن

آرام از کنار پیمبر قدم بزن
شاعر! برو بقیع و در آنجا قلم بزن
حالا برای حضرت صادق غزل بگو
اما کمی به شادی خود رنگ غم بزن
آن قبرهای خاکی غمبار را ببین
این وضع را درون خیالت به هم بزن
بر روی هر مزار، ضریحی درست کن
بر آن ضریح های خیالی حرم بزن
خود را کنار پنجره فولاد فرض کن
و سرنوشت عاشقی ات را رقم بزن

قدری ببار و گریه کن و سلسبیل شو
بر آن مزارهای خیالی دخیل شو

شاعر! دوباره مست شو از فیض ساغری
به به چه ساغری چه شرابی چه کوثری
مردی که شیعیان ز عنایات مکتبش
معروف می شوند پس از این به جعفری
جان ای امام عشق! که می روید از لبت
گل های تازه با نفحات پیمبری
صدها چون ابن حیان یا چون زراره را
باید که پای مکتب علمت بپروری
یا قال باقر است و یا قال صادق است
هر عالمی که خوانده حدیثی به منبری

سرسختی مرا به نگاهی ملیح کن
من را در عشق ایل و تبارت فقیه کن

حالا منم که با دل بی تاب و عاشقم
سرمست بزم عشق تو و این دقایقم
مشتاق حرف های توام آیه ای بخوان
محتاج حرف های تو و قال صادقم
بین حدیث های تو تا حرف کربلاست
من جزو بیقرارترین خلایقم
حرف از حسین می زنی و گریه می کنم
کافی ست که نگاه کنی به سوابقم
این بنده را روانه کن امشب به کربلا
در حائری که زائر آنجاست خالقم

ما را بیا و مثل خودت روضه دار کن
در کشتی سعادت جدت سوار کن
محمدعلی بیابانی

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   MySite.com صفحه اول انجمن -> کافه شعر آیینی -> حضرت محمد (ص)

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
پاسخ سريع:

Very Happy Smile Sad Surprised Shocked Confused Cool Laughing Mad Razz Embarassed Crying or Very sad Evil or Very Mad Twisted Evil Rolling Eyes Wink Exclamation Question Idea Arrow
                 



افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما





محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما





محل تبلیغات شما

محل تبلیغات شما